تبليغاتX
زندگی پر ؟؟؟ دختر یاغی


زندگی پر ؟؟؟ دختر یاغی

اینجا دیگه مامان بزرگا قصه نمی گن ... آخه بچه ها ته قصه رسیدن

اون گل آفتاب گردون و اینکه هیچ وقت خیانت نمیکنه رو یادتونه !؟

 آره واقعا" و هیچ وقت چیزی رو با خورشید اشتباه نمیگیره !

 اما ما آدما چه طور ؟ همه چیز رو با خدا اشتباه میگیریم !

اما امشب که شب جمعه س و من این شب و دوس داشتم از بچگی !

نشستم باهاش درو دل کردم .

 گفتم : این روز ا که تنها شدم میخوام یکی و بهم بدی که لایقم باشه که لایقش باشم .

 حتی اگه عشقی بینمون نباشه یه دوستی باشه که به یه دنیا بیارزه

 

 پ ن : دوس دارم یکی باهام باشه تا پشت دلم خالی نباشه

نوشته شده در جمعه چهارم دی 1388ساعت 1:48 توسط یاغی| |

 

دیشب رفته بودیم کوچه باغ ! دیدن دسته !

داشتم دسته ها رو میدیدم که س م س اومد تا نگاه کردم دیدم مرجان !!!!

وای از خوشحالی داد کشیدم که نازی دعوام کرد !

بعد مدتها بی خبری !

باهم چن تا س م س بازی کردیم تا بحث کشیده شد به قهر داداش با من !

هه داغ دلم تازه شد !

شب که رفتم خونه مدام فکر کردم

به روزای خوبی که داشتیم به کل کل هامون به شوخی هامون به سر به سر گذاشتنات

خنده داره حتی دلم بار دس کشیدن به موهات برا اتو کشدینت موهات تنگ شد !

داداشمی ... کنارمی ... تو یه خونه ایم

اما

چقد دور از هم !

دلم لک زده یه بار صدام بزنی !

بگی پریسا

دلم لک زده واسه دعواها و قهر و اشتی ها

دلم میخواد نگام کنی !

سکوتت ... داره خفم می کنه مجید !

یعنی بزرگ شدن استخونام قد کشیدنم خانوم شدنم ... اشتباهام انقد تاثیر میزاشت

تو رابطمون ... هنوز اخرین حرفات یادمه ...

هنوز گریه هام لب دریا یادمه

هنوز گنگم

من دل داداشمو شکوندم به چه قیمتی ؟

بخاطر یه اشتباه که هر کی ممکنه بکنه...

ببخش اگه من بد شدم !

 

 پ ن : دنبال ارامشی م که هی جا نیس .... بدجوری این روزا تنهام ...

نوشته شده در چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 14:15 توسط یاغی| |

امروز روز خاص هس ! چون حرفای خاص شنیدم !

امروز خوشحالم وری وری زیاد !

 امروز یکی بهم یاد اوری کرد که هنوز میتونم پری هات سابق شم !

 امروز یه کوچولو دلم خندید ! امروز صبح اگه دروغم بود من مست فکرای خوب شدم

امشب قشنگ میشه چه تو یونی چه تو سرویس چه تو خونه هیجان زدم خیلی !

فاطی جا تو خالی دلم بار خنده هات تنگ شده ! برا مسخره بازیامون ! استانبول خوش میگذره ؟

 کادو من یادت نره یه مدال مبا سنبل مرداد ماه !

 یلدا همه دوستای خوبم مبارک ان شالله عمرتون مثل شب یلدا طولانی و قشنگ باشه

 

 

 پ ن : میگن جوجه رو اخر پاییز میشمارن .. پس وقتشه منو یکی بشماره !

 پ ن 2 : دارم از خوشحالی بال در می یارم نیدونم چرا ! پ ن :

نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 15:59 توسط یاغی| |

 

دیشب رفته بودیم بیرون !

ددن دسته ها ... شنیدن صدای تبل ها ... رقص چوب مردا تو صف های منظم !

تو دلم آشوبی بود ...

چشم دنبال اون پرچم سبز بود که پسر بسته بود با چوب رو کمرش و میچرخوند !

حال و هوای عجیبیه این ماه و شبا !

دیشب عجیب بود حالم

هنوز همون حس باهامه

تا ساعت ۴ صبح بیدار بودم و ( ؟)

بماند که تا عرش خدا رفتم !

 

پ ن : دلم هوای کربلا رو کرده ! اما رفتن لیاقت میخواد !

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 14:1 توسط یاغی| |

 

این روزا اصلا" از ته  دل نمی تونم بخندم

خدااااااااااااااااااااااا

تو خوب میدونی ؟

بازم دپ شدم

همیشه تو اوج شادی ام میزنی تو برجکم !

شیت

شیت

شیت

نیسم یه مدت

 

پ ن : بدم میاد از هرچی باید و نباید

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 14:42 توسط یاغی| |

 

قبلا "

نگام به زندگی محدود بود ، نگاه من به زندگی مث یه تونل بود

یعنی یا همیشه تو گذشته بودم یا تو آینده بودم !

الان آ

نمیشه ادعا کرد کل هوم بی خیال این بالایی ها شدم ! نه !

اما کیف و حال الانم رو به هیچی و هیجکی ارزون نمیفروشم  !

جدیدن همه چی خوب پیش میره ...

چه تو یونی چه تو خونه چه تو دنای مجازی

یکی ام دعوت نامه داد که برم عضو کلوب شم و من بسیار مشتاقانه پذیرفتم

و هپی ام !!

بابا من همش ۲۰ سالمه !

 

پ ن : دنیا چقد گندس حالا میفهمم ... بیداره بیدارم !

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 15:52 توسط یاغی| |

 

مث کسی م که میخواد آتیش درونشو با نفت خاموش کنه !!!!

.

.

.

کاش واژه حقیقت انقدر با زبان ما صمیمی بود که برای بیان کردن دوست دارم

نیازی به قسم خوردن نبود ...

.

.

.

همیشه دوس داشتم جاهل باشم تا زجر نکشم از این همه گندکاری افراد دور و برم

اما عاقلم و حساس و دقیق !!!!

منو یکی مچلم کرده ... خنده داره مرسی علیرضا خرررررررررررررررررر

 پ ن : شنا کردن تو جهت آب از پس ماهی مرده هم بر میاد ( جبران خلیل جبران )

نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت 22:31 توسط یاغی| |

 

چرا به کسایی که به چش دیگه نگاه نمیکنم

جدیدن

به چش دیگه نگام میکنند !!!

 

پ ن : من هپی ام جدیدا !!! چش عسلی سنگینه نگات

 

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 17:7 توسط یاغی| |

 

چن روزی با خودم درگیرم !

 با عالم و آدم

درگیرم با افکارم .... یعنی میخواسم چیزی بنویسم که حماقت تمام میشد

رفتم بلاگ دوستم و خوش اومد از این شعر که خودش نوشته :

 

او به من میخندد

من به او میخندم

ما از گذشته فرار کرده ایم

ودر دشت فراخ خدا دست در دست به گذر ایام مینگریم

و به هم میخندیم

گاه گاهی در میان پیچ وخم دره ها همدیگر را گم میکنیم

و دیگر دستمان هیچ وقت به هم نمیرسد

چه میشود کرد جدای قانون است

قانون زمین

قانون عشق

قانون خدا

                http://www.love4am.blogfa.com/       از دوستم جوجو                                                                                                             

                                                                     پ ن : این روزا از خودم هی سر میخورم

نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 16:17 توسط یاغی| |

 

امروز روز عزیزیه

واسه من ... واسه تو ... واسه همه کسایی که مملکتمونو دوس داریم !

واسه کسایی که خونشون و واسه بالا بردن پرچم ایران ریختن ... واسه خیلی هامون !

بیاید ۱۶ آذر رو به یاد دانشجو هایی باشیم که جاشون الان پیش عزیزاشون خالیه !

بیاید به یاد کسایی باشیم که بخاطر اعتراضاشون الان پشت میله های زندونن اند

امرزو روز بزرگیه و من به همه عزیزان تبریک میگم...

روزت مبارک دانشجو ... روز تمامی دانشجوهایی که جونشونو فدای ایران و ایرانی کردن مبارک

 

پ ن :  دیشب کلی واسه کسایی که رفتن گریه کردم !

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 11:15 توسط یاغی| |

 

یک ساعت که آفتاب بتابد

خاطره آن همه شبهای بارانی از یاد میرود

این است حکایت آدمها

فراموشی ...

.

.

.

رویا قروبنت برم ناراحت نشو من به حد کافی داغونم از اون روز..

بدم میاد از هرچی روز چهارشنبه ساعت ۸ تا ۹:۱۵ شب

این کامنتت لایق پستم بود :

سلام پری به خدا اصلا روز خوشی ندارم از استاد متنفرم
 
 نمی تونم خودمو ببخشم من نباید تنهات می زاشتم با اون کثافت و اشغال
 
هر وقت یادم میاد می خوام تیکه پارش کنم

منو بببخش خیلی دوست دارم
 
.
 
.
 
.
 
 
 
پ ن : چقد این روها حس قاتل شدن دارم ! و بعد یه پک محکم به سیگاری که هیچ وقت دوسش ندارم !
نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 17:14 توسط یاغی| |

 

برگشتم ! با کلی خاطرات تلخ و شیرین !!!

عروسی پارتی بود و جو قرو قاطی .... با یه دوربین و کلی عکس ثبت شد

و همش وقتی میبینمش میگم اییییییی... خوش گذشت  اما زود گذشت

چقد وقتی خودمو در حال رخس میبینم با دخی پسرا خحالت میکش

.

.

.

اما شکستم ... دل ادما رو .. کسایی که دوسم دارن

با داداش یه ماه و نیمه الان قهریم ... بخاطر چن تا فایل صوتی و عکس یه نفر

که دوسش داشتم و دیگه ندارم ...

یه جمله داداش داغونم کرد تو س م س وقتی شمال بودم :

 (( اینکه به روت نیاوردم و صدامو برات بلند نکردم ... اینکه ساکتم نگو بی غیرتم

نگو داداشم نفهمه ! این حرفا چی بود با اون سره مبهم ؟ این بود خواهری

که رو نجابتش من قسم میخوردم !!! این بود زحمات بابا .... که بری دنبال قرتی بازیات ؟

نمیبخشمت .... تا عمر دارم نمیبخشمت ... همش تو این چن ماه گریه کردم همش

با خودم کلنجار رفتم ... دیگه نه واسم غیرتی نه دلی نه غروری گذاشتی

 دیگه خواهری به اسم تو ندارم ))

و من

مردم زیر سنگینی حرفاش ...

 

راستی ( وبلاگ همه کسایی که بهم سر زدن اومدم بخدا این کامنت دونی ها هنگ میکرد )

پ ن : لعنت لعنت به این دل که همش رسوام کرد !

 پ ن  به داداش : فک کنم یاغی بهم بیشتر میاد تا پری نه ؟ ( گریه )

 

نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 18:2 توسط یاغی| |

 

چقد دلم برات لک زده بود !

قدم زدن اینجا

با آهنگ روزبه نعمت الهی

دریا اولین عشق مرا بردی

دنیا دم به دم مرا تو آزردی

گریه

گریه

یهو دیدن یه لحظه

و

خنده و خنده

برگردم یه عکس که لب دریا انداختم رو میازرم براتون هرچن خودم از دور دیده میشم

هواا اینجا خوب

میزنیم میرقصیم

شبا همش لب دریا فااااااااااااااااااااز میده !

قلیون

من

پک زدن

کل کل

بستنی تو اون هوا چسبید

.

.

.

 

 

پ ن : من غرق تو عظمت جاده شمال و دریاشم !

نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 18:14 توسط یاغی| |

 

چن روز بعد داریم میریم مسافرت !

شمال ! چالووووس

عروسی

دیشتن دیشتن

خوشحالم فراوووووون

چون دلم پوسید تو این هوای پاییزی این شهر !

.

.

.

چقد خوب گفت شریعتی ( فرستنده حسین )

تعجب میکنم از افرادی که حرف زدن با دهان پر را زشت میدانند اما با سر های خالی را نه !

دوس دارم این علی شریعتی رو ....

دوس دارم جاده رو

دو س دارم با کله داغ و پر حرف زدن رو

دوس دارم زیر باروون گریه کردن و

دوس دارم خودمو

چون مجبورم !

اینجا دل تنگی هامو مینوشتم ... چقد عوض شد یهویی


 http://dokhtare-mordad3.blogfa.com/

پ ن : وقتی خدا تو رو دارم سرمو که خم نمیکنم پیش کسی خوشبختم همی !

نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 14:32 توسط یاغی| |

 

میگه  و میگه و میگه !!

یه ریز میگه !

ایراد از زمین و زمان

گیرای ۳ پیچ ...

داره رو مخم تاب بازی میکنه

دلم میخواد کف گرگی بزنم تو دهنش !

تا حرف نزنه ! تا نگه !

اما دلم نمی یاد .

اخه دوسش دارم !

دارم ؟!

اوهوم

بزرگم هست تازه !!

و زیر همین بزرگی ش له میشم !

گاهی مثل الان

زورم می یاد به آدمایی که به ظاهر بزرگن  اما روح کوچیکی دارن احترام بزارم !

 

پ ن : کاش فلسفه احترام به سن و سال نبود به ادم بودن ادما بود !

پ ن بی ربط : این پسر زیر باروون چه جوری سیگارش روشن موند و پک میزد ؟

پ ن  به اون : هی مواظب حرف زدنت باش خوک کثیف

 

نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 14:18 توسط یاغی| |

 

دلم گرفته !

اونم تو این هوای پاییزی و بارونی !

گاهی خنده ، گاهی خنده !!!

موندم !

تو کار دنیا موندم !

چه چرخشی !

چه چیزا که تو این چرخش نمیبینی !

تا بر میگردی پشت سرت و نگاه کنی

میبنی همه پلای پشت سرت خراب شده !

جواب دل شکستنا معذرت شده !

نمیدونم چرا اما خواستم یه چیز دیگه بنویسم نشد

تو به جای من بنویس !

دل شکستن یه آدم به قیمتی می ارزید ؟

پ ن : زیر باروون رفتن و رفتن ... بعد نرسیدم به اون جایی که خواستم !

پ ن ۲ : بودن ... نبودن .... نیستم چن وقتی شاید نه حتما"

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 16:20 توسط یاغی| |

 

خداوندا

گر روزی بشر کردی

ز حال ما خبر گردی

پشیمان میشوی از قصه خلقت

از این بودن

از این بدعت

نمیدانی چه دشوار است

انسان بودن و انسان ماندن

جه زجری میکشد ان کس که انسان است

و از احساس سرشار ...

 

پ ن : پیناکیو سخت ادم شدن زور نزن

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 15:1 توسط یاغی| |

 

آدما توقع دارن ازت !

آره آدما !!!

هر کدوم چیزی میخوان ازت . و من نمیتونم اونی باشم که شما میخواین !

من طرز فکرمو ، طرز زندگی مو ، صداقتمو ، شرافتمو  داشته ها و نداشته هامو

دووس دارم ! دلم خوشه این خط منه ، فکر منه ، بدونه اینا من چی ام ؟ کی ام ؟

من نمیتونم مثل تو باشم خانوم X من نمیتونم مثل تو ریلکس باشم با اون چیزایی

 که مخالف فلسفه منه !

میدونی کامنت و اون پستی که مخصوص من نوشتی به ککم نیس

به کک سگ نداشتمم نیس ! هه .. میبینم که دوستاتم مخالف توان و موافق من ××

 

پ ن : لطفا" برو تو دسشویی و سیفون رو بکش رو خودت و زندگیت !

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 14:10 توسط یاغی| |

 

جلو آینه وایمیسم و میگم :

آهای من ذهن توام

کسی که میتونی باهاش صحبت کنی !

اگه میخندم و باور نمیکنم

نترس!

از این کابوس بیدار میشم .

سعی نکن منو درست کنی

من خراب نشدم !

آهای من دروغیم که میتونی پشتش قایم بشی !

و من این ترانه خارجی رو دوس دارم !!!

 .

.

. یه جا یکی از دوستای بلاگ نویس نوشت و با ویاریش کوچلو مینویسم :

یادته یه زمانی عصبی بودم بهت گفتم : خوک کثیف !

الان عصبی نیستم : خوک کثیف !!!

 

پ ن :آدم خیلی کم بدونه راحت تر ... اما من همیشه بیشتر از اون که باید بدونم میدونم .

چون گفتم حسااااااااس م و دقیق !

پ ن ۲: دارم مبتلا به سادیسم میشم .... شیت

پ ن ۳ : یاهووووووووووو اومد هوووووووووووراااااا

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 15:12 توسط یاغی| |

 

عشق مثل یه ویروسه

تا هنگت نکنه ول کنت نیس !!!!!

.

.

.

چه زورد عادت میکنم

و چه دیر دل میکنم

لعنت

لعنت

لعنت

.

.

.

تو کافی نت این پسرا سعید کرمونی رو گذاشته

دلم میخواد پا شم و باش برخسم ..

این دختر جیگر میگره دل منو میکنه می بره

وای همش خواب میبینم

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآاا

نینای نای

قررررررررررررررررر کمرو بین

اه من میخوام برخصم اه اه

 

پ ن : درست چن مین پیش من و رویا سرگردون ول تو خیابونا دنیال پاساژ اطلس

آبرومون رفت . جلو چشم باشه و ما اون همه مسیر رو با تاکسی بریم !!!

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 14:37 توسط یاغی| |

 

هیچ وقت دلم نمیخواست تظاهر کنم به چیزایی که ندارم و نیستم !

اما الان میخوام تظاهر کنم !!!

تظاهر کنم که خوشبختم و شادم .

به کسی چه !؟

مگه نه؟

میخوام رو به آسمون باشه مخاطبم !

هر چی بودمو بهم پس بده !

ببین !

سر به سرم بزار

سربه سر دلم نزار

باشه ؟

تنبلی بسه

پاشو بگیر دسم که میخوام برخسم !

 

پ ن : کمرم پوکید زیر این زندگی !

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 12:0 توسط یاغی| |



دیدی سهراب ؟ گفتی :

به سراغ من اگر می آیید . نرم و آهسته بیایید

تا مبادا ترکی بردارد چینی نازک تنهایی من

.

.

هه مضحکه ... به سراغ تو آنچنان امدند با کامییون

با صدای وحشتناک که چینی نازک تنهایی ات که سهله

سنگ قبرت نیز شکست !!!

.

.

.

یار دبستانی من .... با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما ... بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو ... رو تن این تخته سیاه

ترکه بیداد و ستم ... مونده هنوز رو تن مااااا !!!

.

.

.



پ ن : خجالت مند می شوید مسئولین مگه نه ؟

پ ن 2 : روز تمومی دانش آموزان مبارک ... یار دیستانی من کجایی ؟!

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 13:58 توسط یاغی| |

 

سلام قشنگم !

گفتم سورپریزت کنم . به اون شکلی که همیشه ازم میخواستی . آوردن اسمت تو چار دیواریم .

پس بزار یکم از احساسم نسبت به تو بگم ،اولین ورز که دیر اومدی سر کلاس  یادته ؟

دیر کرده بودی ... درس زبان داشتیم با استاد کاظمی !

من همون موقعه تورت کردم واسه دلم !

بعد کم کم باهم جفت و جور شدیم ... اوایل یادته ؟ نازک نارنجی بودی

با کسی غیر تو گرم میگرفتم اخمات میرفت تو هم ! اما بعد بعد فهمیدی که من چقد دوست

دارم و این اخلاق من مثل هوای شهرمونه !

یاد روزایی که باهم مچ بند سبز بدست مسیر داشنگاه تا فلکه بازار رو با دختر  ، پسرا

شعار میدادیم و میخندیدم بخیر . همش تو حافضه ذهنم پررنگ و سبز ضبط شد .

وقتی چهارشنبه که میشه و قراره نبینمت اخلاقم چیز مرغی میشه ...

اما تا شنبه میشه و تو بقلم جا میگیری و دستات تو دستم گره میخوره

دنیا مال مکن میشه ! امروز این جیگر من که تویی داره بزرگ تر میشه

کوچلو من تولدت مبارک !

الان کافی نتم .. ۱ ساعت دیگه میام خوابگاه تون ... واااااااااااااااای که چه ذوق زدم

راستی کم مونده بود پیش مامکی لو برم .. بهم گفت :

پری چرا کیفت انقد سنگینه چی توشه ؟

- گفتم : هیچی  خرت و پرت واسه بچه هاس !

دوست دارم رویای من !

دوست دارممممممممممممممممممممممم

این پایینی ها : من ، فاطی ، فرشته ، الهام و تووووووووووووو

پ ن : هیچ وقت فراموشت نمیکنم ...  فراموشم نکن باشه خانومی ؟

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 12:10 توسط یاغی| |

 

هر کی باشم

هر چی باشم

حس یه شاپرک رو دارم

یه قاصدک

که هر جا دلش میخواد پر میکشه

حتی بخدا

فکر شو کن

چقد امروز ارووومم

نه پرومته ؟

هوممممممممممم

 

پ ن : پا به دنیای فرشته ها بزار .. دنیای فرشته ها حقیقته

 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 16:0 توسط یاغی| |

 

زندگی میچرخه درست !

اما چرخ زندگی من چهار گوشس و به سختی میگذره !!!

صبح تا شب به خودم دلخوشی الکی میدم .

اگه یکی از این صدتا عملی شه حرفی نیس .

قدر نعمت های خدا رو امثال من میدونن !!

پس

آدم نیاد زیاد به حرف دلش گوش بده ،

اینطوری بهتره

آروزهای محال نباید کرد

حتی رویای آدم باید در حد خود آدم باشه

پس

خداااااااااااااااااا

گوش میدی ؟

من من بعد اندازه میگرم همه چی و ..

تا تو راحت باشی

تا عذاب وجدان نداشته باشی

تو فک کن

من و امثال من خوشبختن

هیچ بدبختی بهمون نزدیک نیس !

 

 

پ ن : سهم من از خدا یه دنیا حسرته !

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 13:54 توسط یاغی| |

 

حدقه خالی

پیشانی یخ زده

این تن رنگ پریده

قلب ترک خورده !

اعضای در هم شکسته

بلا تنه عور

آیا این زمستان است ؟

این منم ؟

دختر خورشید ؟

سردشه !!!

میرم جلو ...

جلوتر

خب کجا ؟

مهم نیست کجا !

راه راست به هیچ کجا نمیرسد

 

پ ن : من حالم خوبه ، اما شما باور نکنید !!!

پ ن بی ربط :امروز تو خیابون همه بد راه میرفتن.. میپیچیدن جلو رام ! عصابم خورد شد

هی تنه میزدن ... این پسره سیرابی دود سیگارشو تو صورتم خالی کرد .. عوضی

نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 14:4 توسط یاغی| |

 

گاهی بدون هیچ حرفی ، بدون هیچ نیازی ( شاید )... می یام پشت

پیسی این کافی نتی که شده جزوی از من می شینم .

و دلم میخواد همینجوری هر کلمه ای به ذهنم می یاد رو بنویسم

بی پرده ... رک و  گاهی شکننده

این روزا سریع جبهه میگیرم

تازگیا هی خسته میشم

از نوشتن

از ننوشتن

از رفتن

از وایسادن

بدم می یاد برگردم و پشت سرمو نگاه کنم

سیاهی تو ذوق میزنه

روبه روم !!! ...

چی میتونه باشه ؟

یه قله .. یه پرش ... یا یه چاه و گودال دیگه ؟

این روها لبریز از احساسم

و شاید تهی تر از اونی که بخوام بگم

میبینید ؟

تضاد اخلاقی و رفتاریم بدجور تو چش میزنه

نه؟

به تو چه !!!

برخورد بهت ؟

خب ببخشید !!

هه تازگیا از همه بخاطر کار نکرده و کرده

معذرت میخوام

هی خدا توام ببخش

بخاطر کلی خریت که هنوز که هنوزه نفهمیدم

بخاطر کلی دل شکستنام

۸۸/۸/۸ تمام این ارقام بجز یه تاریخ و روز تو تقویم برا من معنی داره

۸ عددی که تو زندیگم یه معادله چند مجهوله است !!!

یعنی جمعه چی میخواد بشه؟

 

پ ن : من این روزها پشت درختا را میرم ...

پ ن ضروری : من چیکار کنم تا این پروفایلم دیده شه بخدا فعال کردمش ! کمک

نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 14:21 توسط یاغی| |

 

انقدر سنگین

که هر گام برایم

به بهای یک قرن درد تمام می گردد !

پیمودن جاده سرنوشتم

به چه قیمت ؟

تا رسیدن به مرگ !

یا آستانه جهنم حتی ؟

چرا که نه ...

یک گام از پی گام دیگر

و این یهنی روزمرگی نکرار

میبینی؟

زندگی نیست مگر یک کوه

که باید آن را هر روز مرتب جابه جا کرد ...

 

پ ن : زندگی مرد یا زن ؟

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 13:50 توسط یاغی| |

 

تو رو از خاطرم برده ، تب تلخ فراموشی

دارم خو میکنم با این فراموشی و خاموشی

خدایا ! فاصله ات تا من ، خودت گفتی که کوتاهه

از اینجایی که من ایستادم چقد تا آسمون راهه

خدایا من کجا میرم ... کجای این جاده دل تنگه ...

                                        علی لهراسبی این ترانشو تو جاده ریپیت وار گوش دادم

.

.

.

سرما خوردم .. یه روزم دانشگاه و زدم زمین ! مامی کج خلق پرستارم شده .. بوس عزیزمی

.

.

.

ماشین شاسی بلند پلاک ۱۱ رو دوووس دارم اما نه تا حدی که خر حرفای صاحبش شم هرچن

 خوشکل بود و دختر کش ...

.

.

.

یکی به جون مامان بابام قسمم داد تا وفاداری عشقشو که میشناسم تایید کنم

با اینکه این بی وفایی میکنه گفتم وفاداره و کلی از دس خودم دلخورم .( گریه)

خاک تو سرت احمق چرا خیانت میکنی این عاشقته خر خر ...

همینه دیگه .. زورم می یاد .. همیشه ادمای دل پاک عاشق ادمای عوضی و لاشی میشن

.

.

.

پ ن : اوح اوح ( سرفه شدید )

نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 14:22 توسط یاغی| |

 

روزها میگذره

شب می یاد

دوباره میگذره

صبح میشه

دوباره تکرار

جا میمونم خیلی وقتا

نمیدونم تو شب

یا روز

حس و حال دارم و ندارم

همه اخلاقم ضد و نقص میزنه

تضاد اخلاقی دارم تازگی ها

دلم مرجان و میخواد

مرجان دلم گرفته لعنت به این روزای مزخرف

دارم میپوسم

نه نه

قوی باش پری

هی با توام !!؟

پری قوی باش

دلم گرفته لعنت لعنت به همه چی

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااا

لعنت

لعنت

لعنت ....

 

پ ن : فردا میریم مسافرت ۲ روزه ... همون جاده قشنگه ...

این یعنی معجزه که من دلم ارووم میگرهجاده رو دوس دارم ... کاش <؟< بیخیال .

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 13:59 توسط یاغی| |


Design By : Night Skin